




















برا گم کردن خورشید برقِ چشمِ تو بهانست



























من عشق را در تو
تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست 















زندگی مال تو
مرگ مال من
راحتی مال تو
گرفتاری مال من
شادی مال تو
غم مال من
همه چی مال تو
ولی تو مال من




نوشته شده توسط ...مهسا... در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 ساعت 15:38 موضوع | لینک ثابت











![]()




نوشته شده توسط ...مهسا... در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 ساعت 23:0 موضوع | لینک ثابت







دوباره اينچنين رسا براي تو نوشته شد![]()
ببين در عاشقانه ها![]()
غزل غزل ترانه ها به ياد تو نوشته شد![]()
ببين به چشم عاشقم![]()
غرور آن گذشته ها به خاطرت شکسته شد![]()
ببين که عاشقت شدم![]()
مست نجابتت شدم![]()
ببين به روي ماه تو من اينچنين قسم شدم![]()
قسم که ديگر عاشقم![]()
قسم که با تو عاشقم![]()
ببين به باد عشق تو![]()
مثل گل اقاقياهواي تو بهانه شد پيکر من شکسته شد![]()
سکوت من ترانه شد![]()
خزان من بهاره شد![]()
نگاه من شراره شد![]()
هواي تو بهانه شد![]()
تو آخرين بهانه اي![]()
تو آخرين ستاره اي![]()
قسم به روي ماه تو نوشته شد براي تو![]()
غزل غزل ترانه ها![]()
براي قلب پاک تو![]()
تقديم به تو..........................






![]()




سلام برای همه آنهایی که بی تقصیرند
تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند ودل هایی که آنها را راندند
تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی آنها را نبست .


از تو مي نويسم كه نگي دوست ندارم.از تو كه با يه علاقت زير و رو مي شه روزگارم.كمك كن تا ابد با تو عاشق بمونم عزيزم تو مبعود مني تو را كه شناختم عشق را شناختم عشق را كه شناختم خدا رو شناختم و حالا مي توانم عاشق تو باشم من تموم زندگيم قصه توست اگه غمگين او قصه توست و بزار يه چيزي رو بهت بگم اگه خورشيد به گرمايش و گل به لطافتش مي نازد من هم به تو مي نازم...
خيلي دوست دارم

دوست دارم عزیزم
شب رفتنت عزيزم هرگز از يادم نميره ...
واسه هر کسي که ميگم قصه شو آتيش مي گيره ...
دل من يه دريا خون بود چشم تو يه دنيا ترديد ...
آخرين لحظه نگاهت غصه داشت باز ولي خنديد ...
شب رفتنت يه ماهي توي خشکي رفت جون داد ...
زلزله خيلي دلا رو اون شب از غصه تکون داد ...
غما اون شب شيشه هاي خونه رو زدن شکستن ...
پا به پام عکساي نازت اومدن تا صبح نشستن ...
تو چرا از اينجا رفتي ؟؟؟ تو که مثل قصه هايي ...
گلم از چه چيزي باشه ؟؟؟ نه بدي نه بي وفايي ...
شب رفتنت نوشتي شدي قربوني تقدير ...
نقره اشکاي من شد دور گردنت يه زنجير ...
شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشکي بودن ...
قحطي سفيديا بود همه انگار مشکي بودن ...
شب رفتنت که رفتي گفتي ديگه چاره اي نيست ...
ديدم اون بالاها انگار عکس هيچ ستاره اي نيست ...
شب رفتن تو ياسا دلمو دلداري دادن ...
اونا عاشقن و ليکن تنها نيستن که زيادن ...
بارون اون شب دستشو از سر چشمام بر نمي داشت ...
من تا مي خواستم ببارم هر کسي مي ديد نمي ذاشت ...
شب رفتن تو رفتم سراغ تنها نوارت ...
اون که واسم همه چي بود ...
آره ... تنها يادگارت ...
سرنوشت ما يه ميدون زندگي اما يه بازي ...
پيش اسم ما نوشتن حقته بايد ببازي ...
شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالايي ...
يکي مي گفته که غريبي يکي مي گفت بي وفايي ...
شب رفتن تو ابرا واسه گريه کم آوردن ...
آشناها براي زخم واشدم مرهم آوردن ...
شب رفتن تو تسبيح از دست گلدونا افتاد ...
قلب آرزوهام انگار واسه هميشه وايستاد ...
شب رفتن تو غربت جاي اون جا اين جا پيچيد ...
دل تو بدون منظور رفت خوشبختيمو دزديد ...
شب رفتن تو ديدم يکي از قناري ها مرد ...
فرداش اما دست قسمت اون يکي رم با خودش برد ...
شب رفتن تو چشمات راس راسي چه برقي داشتن ...
اين همه آدم چرا من ؟؟؟ پس با من چه فرقي داشتن ؟؟؟
شب رفتنت پاشيدم همه اشکامو تو کوچه ...
قولتو آروم گذاشتم پيش قرآن لب طاقچه ...
شب رفتنت دلم رفت پيش چشمايي که خيسن ...
پيش شاعرا که دائم از مسافر مي نويسن ...
شب رفتن تو ديدم تا که غم نياد سراغت ...
هيچ زمون روشن نميشه واسه کسي چراغت ...
شب رفتن تو ديدم خيلي غماي شاعر ...
روي شيشمون نوشتم مي شينم به پات مسافر ...
برو تا همه بدونن سفرم اين قدا بد نيست ...
واسه گفتن از تو اما هيچ کي شاعري بلد نيست ...

فکرشو کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم
با چهار تا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا باشیم
من باشم و تو باشی و یه جفت دلهای بیقرا
فرصت خوب انتقام از لحظه ای انتظار
فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب
چشمهاتو روی هم بذار ، امشب به یاد من بخواب
فکرشو کن دستهای من رو قلب تو جون بگیره
دل دل بیقرارتو، توو سینه آروم بگیره
نه ساعتی باشه که شب سر بره و تموم بشه
نه هیچ کسی سر برسه ، ثانیه ای هروم بشه
چشمهاتو روی هم بذار ، امشب به یاد من بخواب










نوشته شده توسط ...مهسا... در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 ساعت 20:7 موضوع | لینک ثابت







اگر یکروز تنها شدی ، بدان کسی هست که به او تکیه کنی
اگر یکروز دلتنگ شدی ،بدان کسی هست که برات اشک بریزه
اما......
اگر یکروز من تنها شوم ، میدانم کسی نیست که به آن تکیه کنم
اگر یکروز دلتنگ شدم ، میدانم کسی نیست برام اشک بریزه
حالا تنهام ، دلتنگم ، یک شانه میخواهم که بر آن تکیه کنم ، چشمی
میخواهم تا برایم اشک بریزد
![]()










نوشته شده توسط ...مهسا... در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 ساعت 20:0 موضوع | لینک ثابت






بيچاره پسرها اگه تيپ بزنن برن بيرون ميگن با كي قرار داري؟ اگه لباسهاي معمولي بپوشن ميگن اصلا سليقه نداري اگه زياد بگن دوستت دارم . ميگن باز چه نقشه اي تو سرته اگه نگن دوست دارم ميگن پاي كس ديگه اي وسطه اگه زياد بهشون زنگ بزني ميگن اعتماد نداري اگه يه مدت زنگ نزنن ميگن سرت خيلي شلوغه اگه تو خونه زياد بخندن ميگن لوس شدي اگه نخندن ميگن چه مرگته عاشق شدي اگه شام بخوان ميگن همش به فكر شكمتي اگه شام نخوان ميگن چي كوفت كردي
بازم صد رحمت به دخترا
مگه نه؟![]()

نوشته شده توسط ...مهسا... در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 ساعت 19:50 موضوع | لینک ثابت






![]()
دبير شيمی:عشق تنها اسيدی است که در قلب اثر دارد.![]()
دبيردينی:عشق يک محبت الهی است که خداوند برای بندگانش هديه کرده است.![]()
دبير رياضی:نسبت عشق به بدن مثل نسبت خون است به بدن![]()
دبير فيزيک:جوان مانند آهنربايی است که هر عشقی را به طرف خود جذب ميکند.![]()
دبير ادبيات:عشق بايد مثل عشق ليلی و مجنون پاک باشد. ![]()
دبير ورزش:عشق يک توپ فوتبال است که به دروازه ی هر قلبی اصابت ميکند!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امدی چه زیبا......![]()
گفتم دوستت دارم چه عاشقانه......![]()
پذیرفتی چه فریبنده......![]()
اغوشم برایت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم چه کودکانه......![]()
همه چیزم شدی چه زود...... ![]()
به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه نیازمندت شدم......![]()
چه حقیرانه.......![]()
واژه غريب خداحافظي به ميان آمد چه بي رحمانه .......![]()
و من سوختم چه بچه گانه اما هنوز هم دوستت دارم غريبه ...![]()

نوشته شده توسط ...مهسا... در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 ساعت 19:36 موضوع | لینک ثابت

دوست دارم تا اخرين باقيمانده ی جانم تو را عاشق كنم
زندگی من در زلالی چشمان تو خلاصه شده
زندگی من در نفس های بازدم تو جاری شده
زندگی من در همين از تو نوشتن ها وسعت يافته
نفس كشيدن من تنها با ياد اوری زنده بودن تو امكان پذير است
همين كه گاه نگاه چشمان پر از عشق يا سردی تو را ميبينم برايم
كافی است و قانع كننده است كه زندگی زيباست
اگر روزی از ديار من سفر كنی با چشمانی نابينا شده از گريستن در نبودت جای
قدمهايت را بر روی سنگفرش خيابان گل باران ميكنم
دوستت دارم تا بی نهایت

در این بازار داغ نا امیدی تو را باور کنم با چه امیدی
شبی پرسیدمش با بی قراری
به غیر از من کسی را دوست داری؟
دو پلکش با خجالت بر هم افتاد
میان گریه هایش گفت آری
نوشته شده توسط ...مهسا... در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 ساعت 19:30 موضوع | لینک ثابت
يك نصيحت : مواظب خودت باش....! 




نگاه اولت بر من اثر کرد



بشكست دلم كسي صدايش نشنيد
اري............. دل من بي صدا مي شكند
گفتم تنها هستم........
گفتي من هم
گفتم دوستت دارم..........
گفتي من هم
گفتم عاشقت هستم........
گفتي من هم
گفتم ميخوام با تو باشم........
گفتي من هم
گفتم تا هميشه
.........................................سكوت كردي!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده توسط ...مهسا... در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 ساعت 19:22 موضوع | لینک ثابت





|
|
|
|
وقتي گلدون خونمون شکست !!

پدرم گفت: قسمت اين بود...

مادرم گفت:هيف شد...
خواهرم گفت: قشنگ بود... 
داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم......




اما وقتي دل من شکست کسي به فکرش نبود


![]()
رفتم ز پي ات در همه دنيا تو نبودي
از شهر گرفتم ره صحرا تو نبودي 
دنبال تو گشتم چه بسا باغ جهان را 
گل بود ولي در بر گل ها تو نبودي 
يك شب ديده ي من سوي فلك بود
من بودم و مه بود و ثريا تو نبودي 
با مهر تو پروانه شدم بر سر گل ها 
ماهي شدم و در دل دريا تو نبودي 
در شهر خيالم چه بسا گشتم و گشتم
خوبان همه بودن در آن جا تو نبودي
نوشته شده توسط ...مهسا... در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 ساعت 19:15 موضوع | لینک ثابت

تقدیم می کنم به ...
تقدیم میکنم به
عشقها ...امیدها...آرزوها ...انتظارو...تقدیم به خاکهایی
که عذاب می کشند و باز هم از عذاب عشق
لذت می برند تقدیم به قلبهایی فشرده به احساسات
آتش گرفته ...تقدیم به خاکسترهای بر باد رفته ...تقدیم به شکوه
شب تقدیم به اشکهای سوزان و خنده های ناپایدار
تقدیم به کسانی که اول با وفا به ریشه قلب وارد
میشوند و پس از
چندی این قلب خونین را به آتش جدایی میکشند با
تمامی وجود دوستت دارم که همیشه با تو بودن و در
کنار تو باشم
از غم نامردمیها بغضها در سینه دارم ...
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم ...
ای بی توبودن را برای با تو بودن دوست دارم....
نوشته شده توسط ...مهسا... در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 ساعت 19:7 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

جك و رز در تايتانيك
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY